خرید بک لینک
رفتنت شد زلزله، من مثل بم ویران شدممملو از بغض و سکوت و گریهی پنهان شدمگفته بودی ما یکی هستیم اما در دو تنباورم شد این سخن، هرچه تو گفتی آن شدمرد پای تو ته فنجان فالم گم شد وسرنوشتم تار و مبهم، صورت بیجان شدمبعد تو حالم شبیه تکدرختی در کویرشاخههایم خشک و بیبر، طعمهی طوفان شدمابر چشمت رفته و مانند دشتی بیعبوربینصیب از آسمان و رحمت باران شدمرفتنت پایان تلخ آرزوی «ماشدن»سوگوار این دلم در نیمهی آبان شدمعاقبت سر میکشم از جام چشمت عشق راهمچنان در داستانم دلخوش پایان شدمحسن عباسی

برچسب: نویسنده: بردیا کوهی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 0:26

صفحه بندی